محمد مفيد مستوفى بافقى

431

جامع مفيدى ( فارسى )

اى سرو سرور خردمندان * بشنو حال ما و فرزندان من كه در يزد ، رشك ايرانم « 1 » * در هنر بر گزيدهء يزدانم بر سر صد هزار گونه عطا * شش درم داده از دو درج خدا افضل و اكمل و رفيع و معز * كه نبينم زوالشان هرگز اصغرست و ابو الفضايل خرد * صاف در سيرت و به صورت درد از كرم اى كريم عقده‌گشا * صانع بىشريك ارض و سما همه را در هنر گرامى كن * در كمالات و فضل نامىكن و در حين تحرير اين مقاله كه دو سنين از سنهء ثمانين و الف هجريه هجرة نموده از نباير و اقوام آن‌جناب جمعى در بلدهء جنت صفات يزد در كمال عزت روزگار مىگذرانند و اشرف و افضل ايشان حكمت‌پناه جالينوس الزمان ميرزا محمد مفيدا ولد مرحمت‌پناه معينا محمدا حكيم است كه به صفت زهد و طاعت و حسن خلق و عبادت [ 318 الف ] آراسته و در معالجهء مرضى و ازالهء علل برايا آثار نفس مسيحا ظاهر مىگرداند و از روى طوع و رغبت و طيب نفس و بشرهء شكفته در معالجهء درويشان و محتاجان شرايط اهتمام به‌جاى مىآورد و بىتكلف خواص و عوام آن ديار از يمن انفاس ميمنت انجامش محظوظ و بهره‌ور مىگردند . مولانا محمد زمان رونقى بافقى الاصل بود و در زمان خاقان گيتىستان شاه عباس ماضى از قصبهء طيبهء بافق كه وطن مألوف و مسكن معهودش بود به دار العبادهء يزد آمده به تحصيل

--> ( 1 ) - اصل : افزايم